تبليغاتX
مرداب

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
اینقدر وبم متروکه شده که بوی نمش تمام نت رو برداشته اومدم که برم اومدم برای خداحافظی از مردابی که برام پر از خاطره اس تلخ و شیرین خوب و بد اینجا دوستان زیادی پیدا کردم که ندیده دوستشان داشتم چیزهایی نوشتم که اگه مرداب نبود نمی نوشتم روز های دانشجویی من با مرداب شروع شد دلم میخواست با مرداب هم نموم شه اما دیگه نمی تونم اینجا بمونم اما اینجا دیگه مرداب من نبود داشت میشد گند اب .

مرداب یه خاطره اس که هیچ وقت فراموش نمیشه یه تجربه اس که هیچ وقت پاک نمیشه اما یه اشتیاقه که راهشو سد کردن یه بغضه که فرو خورده اس یه ایده اس که نگذاشتن به بار بشینه .

بازم میام و مثل همیشه کامنت ها رو با ذوق باز میکنم اما دیگه چیزی نمی نویسم نه چون چیزی برای نوشتن ندارم نه پرم از حرف نگفته ام این بار برای همیشه یا حداقل مدت خیلی خیلی خیلی طولانی

خداحافظ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:30  توسط نیلوفر 

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388

تا اطلاع ثانوی خداحافظ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:57  توسط نیلوفر  | 

فرجه

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
سلام

تو این بازار داغ تبلیغات گاهی ادم با متد های جدید تبلیغاتی مواجه میشه که ذکرشون خالی از لطف نیست اما چیزی که از همه جالبتره اشعاری که انگار این روزها نقل هر محفلی شده  حالا هم چون  زمان فرجه هاست و تادو هفته دیگه امتحاناتم شروع میشه این ها رو به عنوان یه زنگ تفریح براتون میذارم امیدوارم ازشون لذت ببرید البته این اشعار در وصف کاندیدای محبوب و انشاالله رییس جمهور اینده سید میر حسین موسوی است که امیدوارم همون طور که مردم از خاتمی حمایت کردند میر حسین رو هم تنها نذارن:

مرا شمسی شبیه مولوی بود                              دلارایی که آرایش قوی بود
یکی پرسید شمست کیست گفتم                         

همانا میرحسین موسوی بود

ღ♥ღ

ای مومنین: یک یا حسین تا میرحسین

ღ♥ღ

هرچند که 20 سال دیر آمده است                               در بیشه ی انتخاب شیر آمده است
گر سید ما برفت از عرصه برون                                    برخیز برادرم که میر آمده است

ღ♥ღ

دلسوخته مردی ، ازلی می خواهیم                              از جنس عدالت علی می خواهیم
حرف دل هر چه عاشق این است آری                           ما میرحسین موسوی می خواهیم

ღ♥ღ

هموطن برخیز و عزم کار کن                                         دوم خرداد را تکرار کن
سیدی دیگر به میدان آمده                                          موسم تغییر ایران آمده

 مღ♥ღ

موسوی از ماست همراهش شویم                              زاده زهراست همراهش شویم

ღ♥ღ
ما به آن سید و این میر ارادت داریم                               ما به لبخند گل سرخ شباهت داریم
رای هر پیر و جوان موسوی است                                 ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

ღ♥ღ

بیا چون کوه دالاهو قوی باش                                   سرود مثنوی معنوی باش

بیا حالا که دیگر خاتمی نیست                                     رفیق میر حسین موسوی باش

ღ♥ღ

گفت: بر گردن خود داری دین تا به یک رای، تو کاری بکنی در این بین...

گفتمش: می دانم...سبز می اندیشم...رای من: میرحسین

ღ♥ღ

صد شکر به بزم مهر، "میر" آمده است!                          امروز به همراهی "پیر" آمده است!
برخیز به یاری اش شتابیم                                          که باز در معرکه، یک شیر دلیر آمده است

ღ♥ღ

دلا اکنون زمان کاهلی نیست                                        و اصلاحات امری سرسری نیست
اگر خواهان تغییری برادر                                           بدان مردش به غیر از موسوی نیست

ღ♥ღ

تا آخرین روزهای بهار، ایران را سبز می کنیم !

ღ♥ღ

تقویم چه بیقرار است امسال                                     یک معجزه ای در انتظار است امسال

از یمن حضور سبز سید بی شک                                 خرداد سر آغاز بهار است امسال

ღ♥ღ

وطن سرشار از درد است برخیز                                 وطن محتاج یک مرد است برخیز
در این خیزش بیا با موسوی باش                                چرا چون بی هماورد است برخیز

ღ♥ღ

حضرت امام خمینی : آقای مهندس موسوی را شخصی متدین و متعهد و در وضع بسیار

پیچیده کشور ، دولت ایشان را موفق می دانم

صحیفه نور ج19،ص393 :5/7/64

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:48  توسط نیلوفر  | 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
چندی پیش خبری با این مضمون در محافل سیاسی مطرح شد که بر اساس مصوبه جدید شورای عالی اداری سازمان حج و زیارت با حفظ شخصیت حقوقى مستقل خود به سازمان میراث فرهنگى، گردشگرى و صنایع دستى ملحق مى شود. با این همه امور فرهنگى، تبلیغى و سیاسى حج، کماکان از اختیارات حوزه نمایندگى ولى فقیه خواهد بود.گفته میشود که همان زمان و حتی پیش از علنی شدن این مسئله اقای خامنه ای مخالفت خود را با این موضوع به رییس جمهور ابراز داشت اما دولت بدون توجه به  این موضوع بر این تصمیم پافشاری کرد پس از انتشار این خبر دولت نهم با واکنش های مختلفی رو به رو شد.

 از جمله بیانیه ای که مجمع نمایندگان روحانی مجلس شورای اسلامی در ان اعلام کرد: "متاسفانه شنیده می شود که اخیرا سازمان حج و زیارت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انتزاع و زیر پوشش سازمان گردشگری قرار گرفته که اقدامی غیر قابل قبول است و از عظمت حج می کاهد زیرا حج و زیارت از نظر محتوا و مفهوم با جهانگردی تفاوت فاحش دارد و این مصوبه، جایگاه حج و زیارت را تنزل می دهد و اقدامی برخلاف سیاست الهی آن است." اما دولت بدون توجه به تمام اظهار نظرات و بیانه ها هم چنان بر این تصمیم پا فشاری داشت تا اینکه دفتر مقام معظم رهبری طی نامه ای خطاب به نماینده ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی نظر مقام معظم رهبری مبنی بر مخالفت با الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری را ابلاغ کرد.متن نامه دفتر مقام معظم رهبری خطاب به نماینده ولی فقیه به این شرح است:

جناب حجت الاسلام و المسلمین ری شهری دامت توفیقه نماینده محترم ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی

سلام علیکم

مقام معظم رهبری خطاب به جنابعالی فرمودند:
 
جناب حجت الاسلام ری شهری دامت افاضاته

درباره جابجایی سازمان حج و زیارت به جناب آقای رئیس جمهور موکد تذکر داده شد که الحاق این سازمان به مجموعه گردشگری شایسته نیست، مقرر گشت وضعیت به شیوه سابق باقی بماند لذا مقتضی است جنابعالی برنامه های خود را طبق روال سابق ادامه دهید .

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی ورئیس محترم سازمان حج و زیارت در جریان امر قرار گیرند. مراتب برای اطلاع و اقدامات لازم ایفاد می گردد.

این نام حاوی چند نکته بود از جمله  اینکه اقای خامنه ای مخاطب خود را ایت الله ری شهری قرار داده بود نه احمدی نژاد و دولت نهم و این بیانگر دلخوری شدید ایشان از احمدی نژاد و اقدام نسنجیده وی در ادغام سازمان حج وزیارت با سازمان گردشگری بود .

پس از این نامه دولت ابتدا دچار شوک شدیدی شد چرا که انتظار چنین برخورد قهر امیزی را از جانب رهبر عظیم الشان ایران نداشت بعد از انتشار این نامه سخنگوی دو لت پس از اعلام لغو این مصوبه اظهار داشت :این مصوبه از اول هم مبتنی بر رضایت مقام معظم رهبری بوده و تا کنون اجرایی نشده است . وی در حالی این اظهارات را عنوان کرد که دولت برای مصوبه ای که به گفته ی خودش حتی پیش شرطش هم حاصل نشده بود مسئول تعیین کرده بود.

 نا گفته نماند که این اقدام هم به شدت مورد اعتراض قرار گرفت از جمله اینکه  آيت‌الله ناصر مکارم شيرازي  در آغاز درس خارج فقه خود با اشاره به موضوع ادغام سازمان حج و زيارت با سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اظهار داشت: اين اقدام يک حرکت نسنجيده است که حتي بدون هماهنگي با دفتر مقام معظم رهبري صورت گرفته است.
وي ادامه داد: حرکت بدتر از ادغام اين سازمان‌ها اين است که رئيس سازمان ميراث فرهنگي ‌با آن سوابق روشن، رئيس سازمان حج و زيارت را تغيير داد که باعث تعجب همگان شد.

در پایان تحلیلگران این جریانات را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار دادند که عبارتند از:

۱.دیدگاه اول : تمام این جریانات نوعی نمایش قدرت بود و دولت احمدی نژاد با پذیرش ریسک این عملیات انتحاری انهم در حالیکه بیش از چند هفته  به انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری باقی نمانده بود سعی داشت تا به دولت های احتمالی که در اینده روی کار خواهند امد نشان بدهد که هر گونه تعدی به حوزه اختیارات مقام معظم رهبری به برخورد جدی و قاطعانه شخص ایشان و صد البته سایر مسئولیین نظام  منجر خواهد شد . 

۲.دیدگاه دوم :تمام این جریانات نوعی جنگ قدرت بود میان حوزه ی اختیارات دولت و مقام  رهبری که دولت سعی داشت با قرار دادن مقام معظم رهبری در مقابل عمل انجام شده بر سهم خود از قدرت بیافزاید که با برخورد خصمانه حضرت ایت الله خامنه ای و سایر مسئولین نظام نه تنها به این هدف دست نیافت بلکه به جایگاه خود نزد ایشان هم لطمه وارد کرد.

با تمام این تفاصیل نباید سهم  سرمایه ی هنگفتی را که این ادغام روانه ی خزانه ی غارت زده ی دولت میکرد نادیده بگیریم چرا که دولت برای توفیق بیشتر در انتخابات ریاست جمهوری به شدت نیاز به چنین تزریق مالی عظیمی داشت  گرچه این اقدام نسنجیده دولت نیز مانند سایر اقداماتش با شکست مواجه شد گر چه رسانه ملی با پوشش کتمان وار سعی در بی اهمیت جلوه دادن این دست اندازی دولت به حوزه ی قدرت رهبری بود اما این خبر در رسانه های بین المللی بازتاب وسیعی داشت .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:55  توسط نیلوفر  | 

ازادی پس از بیان

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
سلام یا نه بهتره برم سر اصل مطلب و بگم خداحافظ تصمیم گرفتم فعلا نه چیزی بگم نه بنویسم هر چی به انتخابات نزدیکتر میشیم جو دانشگاه کثیفتر میشه حراستی ها بیشتر تو دانشگاه گشت میدن لبخندها بیشتر رنگ تظاهر میگیره و کسانی که قبلا دادن جواب سلام دانشجوها براشون عار بود مهربونترمیشن  ازت میخوان اگه مشکلی داری بهشون بگی تا برات حل کنن اما برعکس انتخابات های قبلی که قبل از انتخابات بیشتر با مردم کنار میومدن گشت ارشادی هامثل مور و ملخ ریختن تو خیابونها نمیدونم  چرا وقتی حتی شنیدن  نظرات و عقاید  ما براشون مهم نیست همایش های صوری برگزار میکنن و به عناوین مختلف به اسم گزارش کارهای نکرده تبلیغ میکنن که اگه فرصت بیشتری داشته باشیم چنین و چنان...

 یکی نیست بگه مگه بس نبود چهارسال از عمر و ابروی یه ملت خرج کردن مسئولین همایش میذارن در حالی که فرصت نمیدن یک دقیقه حرف بزنی دوربین ها به جای ضبط جلسه تبدیل به جاسوسانی میشوند که کمترین اعتراض را ثبت کنند و در جلسات بازبینی کوچکترین مخالفتت احضاریه میشود برای اهدای ستاره های که به خاطر داشتنشان باید قید تحصیلات تکمیلی که هیچ درس خواندن بدون مزاحمت و گیر دادن های چپ و راست حراست را هم بزنی.

چرا باید حرف زد در فضایی که اعتراض دانشجو با باتوم سرکوب میشود چرا باید به خاطر ارمانها جنگید حراستی و حتی اخراج شد......

 مگر با اعتراض کردن اینده ای میماند که بخواهی برایش بجنگی با کوچکترین مخالفت تو را منحرف میخوانند و هزار پاپوش برایت میدوزند که دست نشانده ی بیگانه ای و غرب زده.

ستاره که میگیری انگارهمه یادشان میرود که تا دیروز شاگرد اول کلاس بودی و پای ثابت تحقیق اساتید یادشان میرود که برگه های امتحانیت از همه کاملتر بوده از چشم کارمندان اموزش می افتی باید قید نمره را بزنی چون حرفی زدی که به مزاق فلان استاد خوش نیامده دیگر از کنار خیلی ها که رد میشوی جواب سلامت را هم نمیدهند مبادا به خاطر دوستی با تو محکوم شوند.

 پس چرا باید حرف زد ؟مگر با حرفهای من و تو چیزی تغییر میکند ؟اصلا حرف زدن چه سودی دارد وقتی همه با پنبه های فرو رفته در گوش خود را به خواب زدند تا نشنوند چه میگویی.

ازادی بیان پیشکش تا روزی که به خاطر اعتراض ،ازادی پس از بیان  از دست نرود خداحافظ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:4  توسط نیلوفر  | 

جمعه بیست و سوم اسفند 1387
سلام بعد از یه مدت دوری برگشتن یه دوست خوب باعث شد تا تصمیم بگیرم بازم هر از گاهی بیام و یه چیزایی بگم که به قول استاد شکیبایی به کسی که باید بربخوره اما چون نزدیک میلاد پیامبره تصمیم گرفتم شمشیرم رو قلاف کنم تا بعد از عید با یه اپ جدید بیام اگه موضوع خاصی به نظرتون میرسه که جای کار داره تو نظرتون برام بذارید حتما استقبال میکنم داشت یادم میرفت همینجا به دوست خوبم خوش امد میگم و در استانه سال جدید  بهترین ارزوها رو براش دارم 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:23  توسط نیلوفر  | 

یکشنبه بیستم بهمن 1387

سلام اول یه خسته نباشید دیشلمه و دو پهلو میگم به همه ی برو بچه هایی که این چند وقته درگیر مبارزه با استکبار اساتید جویدن کتب درسی و ابداع روش های جدید. مدرن و فوق مدرن تقلب بودن یه خسته نباشید لب سوز و لب دوز هم میگم به همه ی اونایی که در یک مبارزه ی جوانمردانه شاخ غول امتحانها رو شکستن حالا بگذریم که بعضی ها خودشون هم این وسط کله پاشدن اما چه اشکالی داره به اونا هم یه خسته نباشید تازه دم میگیم مگه کم کاریه گند زدن به کلی امتحان و خندیدن به ریش کلی استاد و نخوندن کلی جزوه ی ننوشته .

اگه این همه میگم خسته نباشید چون خودم یه دنیا خورد و خسته ام میتونم به شرافت دانشجویی ام سوگند بخورم که به مدت ۳ هفته شبی بیش از ۲ ساعت چشم بر هم نگذاشتم که اون هم با رویای بیست به خواب میرفتم و با کابوس خواب موندن و دیر رسیدن به جلسه امتحان بیدار میشدم البته نباید نقش کلیدی جیغ جیغ های مامانم و داد و بیدادهای بابام با چاشنی غرغر بدخواب شدن هاشون رو در بیدار شدنم در ساعاتی که حتی خفاش ها هم در ان زمان به قیلوله مشغول بودند رو نادیده بگیرم .

به خاطر اصطلاحاتی که تو سلام و احوال پرسی ازشون استفاده کردم ممکنه این شبهه ایجاد شه نکنه مدتی در قهوه خانه مش قنبر تلمذ و شاگردی کرده باشم باید برای رفع شبهه اعتراف کنم که این چند وقته از بس انواع چای  کافی میت و کافی میکس قهوه و... رو  برای کمک به شب زنده داری استفاده کردم که دیگه خودم یه پا اوستا شدم در زمینه ی شیوه های دم کردن ومصرف کردن این مواد مورد نیاز برای حیات دانشجویی در شبهای امتحان گر چه باید در این زمینه از مادربزرگم که من رو در این امر خطیر یاری کرد هم تشکر کنم.

بگذریم حالا برای اینکه کامتون شیرین شه و اگه سر امتحان مراقب تیزی داشتین که هیچ شیوه ی تقلبی رو ش کارگر نبود دلتون خنک براتون یکی دو نمونه از تلاشهای ناکام تقلب رو که خودم از نزدیک شاهدش بودم براتون تعریف میکنم پیشاپیش باید ذکر کنم کلیه اسامی مستعار بوده و هر گونه شباهتی غیر عمدی میباشد.

۱. چیزی که عوض دارد گله ندارد

ساعت ۸:۳۰ دقیقه صبح شنبه امتحان کلیات حقوق محل نشستن من ردیف یکی مانده به اخر صندلی جنب دیوار که در کنارم با یک صندلی فاصله برادر ایکس و درردیف پشت ما برادر ایگرگ نشسته بودند و از حال و روز برادر ایگرگ و التماسهایی که برادر ایکس میکرد کاملا مشخص بود که التماس دعا داره اون هم سفارشی و دو قبضه از ابتدای توزیع برگه ها برادر ایگرگ حملات نا جوانمردانه ی خود را از پشت سر اغاز کرد و طبق توافق  ابتدا لگدی جانانه نثار برادر ایکس کرده و سپس به تعداد شماره ی عدد سوال ارام با ته خودکار به پشت صندلی وی میکوبید حالا بگذریم که با این سر و صدا ها چه بر سر تمرکز ما اورد و چه گندی به اعصاب ما زد اما همین قدر بگویم که پس از چند ضربه برادر ایگرگ که از شدت اضطراب کنترل پاهای خود را از دست داده بود در طی حمله ای غافلگیرانه من بدبخت را اماج حملات وحشیانه خود قرار داد و چنان لگدی بر من وارد ساخت که عنان خویشتن داری از کف دادم و به شهادت سایر شهود واقعه با فریادی از سر وحشت جامپینگی کردم که تمام نگاهها ابتدا میخکوب من شد و سپس اخم ها بود که حواله ی ضارب بخت برگشته برادر ایگرگ شد بگذریم که مامور حراست که در سالن جولان میداد پس از امتحانات چگونه با نگاه زهر اگینش ما رامتهم میکرد به هزاران گناه نکرده اما خوب برادر ایگرگ را با فریادی که میتوانستیم اهسته تر بکشیم اما عمدا نکشیدیم تا حالش را گرفته باشیم پیش بقیه بچه ها کنف کردیم تا او باشد و وقتی جزوه ی دخترها را میگرد جگرشان را برای پس دادن ان خون نکند.

۲.قربان برم خدا را یک بوم و دو هوا را

 روز ۳ شنبه ساعت ۹:۳۰ دقیقه اواسط امتحان اقای ایگرگ که اینبار شانس اورده بود و تنها با یک صندلی فاصله در یک ردیف کنار اقای ایکس نشسته بود با تمام تلاش سعی در جلب توجه جناب ایکس داشت که به شدت به فکر فرو رفته بود و غرق در نوشتن بود  اما هرچه برادر ایگرگ بالا و پایین پرید و جان کند رفیق شفیقش حتی سر هم نجنبانید به ناچار برادر ایگرگ پس از زحمات بسیار وارد فاز ۲ عملیات شد از جا برخواست به خاطر گرمای هوا غرغر کرد تیر نگاهش را به سوی شوفاژ پرتاب کرد  کت خود را از تن بیرون اورد و با شدت هر چه تمام تر تکاند و برادر ایکس را از میان افکارش بیرون کشیده و با اشارت چشم و ابرو سوال مورد نظر را پرسید پس از نوشتن سوال مزبور و با گذشتن دقایقی باز به سوال بی جوابی برخورد که نیاز به حظور سبز برادر ایکس داشت ولی باز هم تلاشهایش بی پاسخ ماند و او  باز هم غرق در افکار خود بو د بنابراین بناچار برای اجرای فاز ۳ عملیات از جا بر خواست و پس از کلی غرغر کردن در مورد سرد بودن هوای کلاس و نگاه مثلا چپ چپ به پنجره نیمه باز از جا برخواست برای بار دوم و اینبار با جدیتی بیشتر کتش را تکاند و پوشید و مانند بار قبل به مقصود رسید و من که زیر چشمی شاهد این تقلب تابلو بودم دیگر نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم ام گویا امر بر مراقب محترم مشتبه شد چرا که به تصور اینکه من به فیض تقلب نایل امدم و به این خاطر خوشحال هستم به طرفم امد و از من خواست تا جای دیگری بنشینم و هر چه جز زدم قضیه چیز دیگری است و متهم کس دیگری فایده نداشت که نداشت در این شرایط برادر ایگرگ پوزخند ملیح و موذیانه ای زد که تا اعماق جگرمان را سوزاند  که خدا جگرش را بسوزاند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:9  توسط نیلوفر  | 

دوشنبه نهم دی 1387
فرا رسیدن ماه محرم را به تمام دوستداران اهلبیت عصمت و طهارت تسلیت میگم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:23  توسط نیلوفر  | 

یکشنبه هشتم دی 1387

سلام

از اون جایی که فصل امتحانات شروع شده و من میخوام به تمام کسایی که میگفتن فعالیت سیاسی تو

دانشگاه به درست لطمه میزنه ثابت کنم که اینطور نیست باید از فرجه استفاده کنم و بکوب درس بخونم

بنابراین کمتر میتونم  بهتون سر بزنم شما هم یه مدتی میتونین نفس راحت بکشین چون دیگه کسی

نیست که داغ دلتون رو تازه کنه و یادتون بیاره که چقدر حقتون رو خوردن و یه ابم روش اما این انتراک

طولانی نمیشه چون تا وقتی حرفی هست برای زدن منم هستم  حتی اگه کسی نباشه تا به حرفام

گوش بده من از اون دانشجوهای سرتقم که تا حقش رو نگیره کوتاه نمیاد هیچ چیز هم منو از گرفتن

حقم منصرف نمیکنه چه نگاه چپ چپ بعضی استادها و چه ستاره های رنگ و وارنگ حراست پس به

این زودی ها از دستم خلاص نمیشین اما قول میدم اگه یه روز حرفی برای گفتن نداشتم برم و سعی

نکنم با مغلطه ذهن کسی رو بازی بدم برام دعا کنین تو امتحاناتم موفق شم و ترم بعد با انرژی بیشتری

براتون از دستهای پشت پرده حرف بزنم پس برای کوری چشم دستهای پشت پرده هم که شده  برام دعا

کنید خوب از پس امتحانام بر بیام.

به امید دیدار دانشجوی ترم اولی نیوفر 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:10  توسط نیلوفر  | 

آزادی کجاست؟؟؟؟

جمعه ششم دی 1387

وقتی که عقیده عقده خوانده میشود و نور چراغ در زیر اب مهتاب تلقی شده و

متانت زمین زیر بار برف یخ میزند .نان از یتیم خانه میدزدیم و می نهیم دزد اشتباه

چاپی درد است . ازادی دیگر تبدیل به یک ارزش انتزاعی شده است.ازادی دیگر

یک ارمان دست نیافتنی است. شاید به قول استاد احمد شاملو ترس من از مردن

نیست ترس من از مرگ در جایی است که  در ان مزد گورکن از ازادی مردم بیشتر

است.فاجعه ای که شاید اکنون به وجود امده است.تلاشهای نا فرجام برای رسیدن

به ازادی عقیده ای است که عقده خوانده میشود و ازادی های به ظاهر داده شده

نور چراغانی است که هنگامی که  در اب می افتد مهتاب تلقی میشود و ما باید

باور کنیم.هنگامی که می دزدند اگر برگردیم به اصل وجودشان می فهمیم جرم

دزدی نیست بلکه دردی است که تا نهان خانه وجودشان را فرا گرفته است اری درد

بی دردی.دغدغه عجیب نیست در جایی که دل مشغولی های انسان ها قلب ها

را سنگی کرده است و هیچ گاه کسی بهمان تلنگری نمیزند که شما انسانید و

دارای عقل و احساس بنگرید که چگونه روزگار میگذرانند هم زیستانتان پس ما نیز

به درد بی دردی دچار خواهیم شد و وای بر ما در ان هنگام که فراموش کنیم از

کجا امده ایم و بهر چه .این جا که دیگر متانتی هم برای زمین نمانده است و او یخ

می زند هم چون دل ها و قلب های یخ زده مان بهتر است  که بمانیم در انتظار یک

غبار بی سوار تا شاید کسی به این سرای بی کسی مان سری زند و زنگها را به

صدا در اورد برای قلب هایی که خیلی وقت است برای کسی نمی تپد.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:14  توسط نیلوفر  |